me

وضعیتم مثل اینه که توی استخر با عمق زیاد در حال غرق شدن باشم. خودم میدونم چند نوع شنا بلدم اما نه شنایی که من رو از غرق شدن نجات بده. غریق نجات ها به من نگاه نمیکنن. انگار که همشون تو گوشیاشون فرو رفته باشن. فشاری که آب بهم وارد میکنه انگار داره استخونام رو میشکونه و من بی هدف دارم دست و پا میزنم برای نفس کشیدن و همچنان میترسم که غریق نجات هارو صدا بزنم. بعد از اون هم مثل ترسو ها ترجیح میدم بیفتم تهِ استخر و بمیرم. اگر کسی مرگ منو دید که دید. اگر ندید هم ندید

فرحناز و ایرج دیوونم میکنن. خسنه ام. تشنج توی فضای این خونه هیچوقت از بین نمیره و من اولین قربانی هستم بعد از خودشون.

میترسم از سینگل موندن تا اخر عمرم. گرچه میدونم من میتونم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون. اما از حرف بقیه افراد توی این زندگی میترسم. . .

من میترسم از ادامه ی زندگیم

من میترسم از ادامه دادن زندگیم

/ 1 نظر / 21 بازدید
mandolakani

او.. پیوسته بیم داشت از خویش بودنِ خویش..