من 15.9.97

نمیدونم حالم چطوریه.

زواره طبق معمول اصرار بیجا میکنه و خستم کرده ولی باید جلوش وایسم و نبازم بهش.

همش اصرار اصرار

واقعیت نمیکشم دیگه. بذار هر کاری میخواد کنه. تازه فهمیدم پیش روانشناس و مشاور که میرفتیم بهش میگفتن فلانی اصلا واسه ازدواج مناسب نیست بیخیالش شو.

شاید اگر من همینم قراره هر 5 سال یه بار شوهر/دووست پسر عوض کنم!

از فکر کردن خستم شده. دلم میخواد مثل هر آدم دیگه ای زندگیم و افکارم استیبل باشه. دلم میخواد زندگی کنم. پول پس انداز کنم و کار کنم. سفر برم بدون هیچ احتیاجی به ادمی که بالا سرم باشه

خیلی خستمه

از بعد از عید اگر بتونم میرم رواندرمانی.

هفته ی بعد هم تراکتای بافت مو رو میچسبونم

نمیدونم زندگیم چجوری داره پیش میره

فقط میرم و میرم

میخوام رزومه بنویسم برای اداره کلاس زبان

اما اول باید برم پیش فروزان و ازش درس دادن یاد بگیرم


/ 1 نظر / 20 بازدید
mandolakani

یواشکی مردن.. بدترین شکل مردنه.. و زندگی نکردن بدترین شکل زنده بودنه.. ماها انتخاب نکردیم و انتخاب شدیم. حق انتخاب داریم آیا؟